پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

عید شد، خوبان به عزم مجلس و می می‌روند

دردمندان راه می‌پرسند و از پی می‌روند

گر به گشتی می‌رود، تنها خوشست آن آفتاب

قاصد جان منند آنها که با وی می‌روند

چون گل و سنبل پری‌رویان ز آب و تاب می

طره‌ها آشفته و رخساره در خوی می‌روند

آنکه می‌رفتند با تکبیر و قامت، این زمان

با نوای ارغنون و ناله نی می‌روند

می‌رود شاهی ز کویت از دم سرد رقیب

بلبلان از بوستان در موسم دی می‌روند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶به زنجیر زلفت دل ماست در بند
  2. شمارهٔ ۷۷پیکان غمزه را چو بتان آب می‌دهند
  3. شمارهٔ ۷۸وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
  4. شمارهٔ ۷۹خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
  5. شمارهٔ ۸۰سرو تو مگر ز پا نشیند
  6. شمارهٔ ۸۱بتان که شیوه جور و ستیز می‌جویند
  7. شمارهٔ ۸۲رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
  8. شمارهٔ ۸۳شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.