پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود

در چین طره تو اسیر کمند بود

بلبل به آه و ناله چمن را وداع کرد

کان بزم را ترانه او ناپسند بود

دشوار مینمود سفر با فراغ بال

چون مرغ دل به دام کسی پای بند بود

القصه، در فراق سرآمد شمار عمر

سرمایه وصال که داند که چند بود

راضی نشد که تکیه زند بر سریر ملک

درویش را که پایه همت بلند بود

خوش کردی ای رقیب، که آتش زدی بدل

کاین داغ بر جراحت ما سودمند بود

شاهی بهیچ روی ز تاب غمت نجست

عمری اگر چه بر سر آتش سپند بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
  2. شمارهٔ ۸۵عمری دهان تنگ توام در خیال بود
  3. شمارهٔ ۸۶رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود
  4. شمارهٔ ۸۷عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
  5. شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدیسوی باغ آن سروبالا می‌رود
  6. شمارهٔ ۸۹بی‌لبت هردم ز چشم درفشان خون می‌رود
  7. شمارهٔ ۹۰گر به عمری ز من دلشده‌ات یاد آید
  8. شمارهٔ ۹۱باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.