پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود

وین دلشده در خیل سگان تو کسی بود

آن غمزه به خون دل ما چشم سیه کرد

ور نه به کمند تو گرفتار بسی بود

آمد گل و هر مرغ هوای چمنی کرد

آزاد نگشت آنکه اسیر قفسی بود

عشق آمد و سودای گل و لاله ز سر رفت

زان شعله به تاراج شد ار خار و خسی بود

در عشق توام اشک به خون داد گواهی

هم ناله، که در واقعه فریادرسی بود

وقتی به هوس خواستمی بوی تو از باد

آنها همه گوئی که هوی و هوسی بود

شاهی که به هجران تو از ناله فرو ماند

بیچاره سگ کوی ترا همنفسی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدیسوی باغ آن سروبالا می‌رود
  2. شمارهٔ ۸۹بی‌لبت هردم ز چشم درفشان خون می‌رود
  3. شمارهٔ ۹۰گر به عمری ز من دلشده‌ات یاد آید
  4. شمارهٔ ۹۱باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
  5. شمارهٔ ۹۲نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید
  6. شمارهٔ ۹۳زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
  7. شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید
  8. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.