پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا می‌روند

بی‌نصیب آنانکه در می قول مطرب نشنوند

رخ نمودی، مردمان را چشم بر ابروی تست

عید شد، باریک‌بینان دیده بر ماه نوند

من که در شب‌های محنت سوختم، زانم چه سود

کاین بتان خورشید‌رخسارند یا مه‌پرتوند

می‌رود خلقی به استقبال، کآمد گل به باغ

تو بمان باقی، کزین بسیار آیند و روند

پندگویان شاهی درمانده را دل می‌دهند

حال او دانند اگر روزی چنین بیدل شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷پیکان غمزه را چو بتان آب می‌دهند
  2. شمارهٔ ۷۸وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
  3. شمارهٔ ۷۹خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
  4. شمارهٔ ۸۰سرو تو مگر ز پا نشیند
  5. شمارهٔ ۸۱بتان که شیوه جور و ستیز می‌جویند
  6. شمارهٔ ۸۲رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
  7. شمارهٔ ۸۳شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
  8. شمارهٔ ۸۴آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.