پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند

عاشقان را تازه داغی بر دل شیدا نهند

نازنین را عشق ورزیدن نزیبد، جان من

شیرمردانِ بلاکش پا در این غوغا نهند

دیدهٔ نااهل باشد بر چنان رویی دریغ

آه اگر آئینه پیش چشم نابینا نهند

با چنان لب‌های میگون، پای در میخانه نِه

تا ز بیهوشی حریفان سر بجای پا نهند

از ملامت سوخت شاهی، کاین ستمگردوستان

هر که را زخمی رسد، داغیش بر بالا نهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰سرو تو مگر ز پا نشیند
  2. شمارهٔ ۸۱بتان که شیوه جور و ستیز می‌جویند
  3. شمارهٔ ۸۲رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
  4. شمارهٔ ۸۳شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
  5. شمارهٔ ۸۴آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
  6. شمارهٔ ۸۵عمری دهان تنگ توام در خیال بود
  7. شمارهٔ ۸۶رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود
  8. شمارهٔ ۸۷عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.