پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند

بسر هر مژه خون از جگری بگشایند

پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ما

چشم بنهاده که از غیب دری بگشایند

نا امیدی بر ارباب طریقت کفر است

گر دری بسته شد ای دل، دگری بگشایند

گر نه از نسخه حسنت ورقی میطلبند

دفتر گل ز چه رو هر سحری بگشایند؟

شاهی اندیشه آن زلف مکن بیش، که آن

نیست رازی که به هر بی‌خبری بگشایند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱بتان که شیوه جور و ستیز می‌جویند
  2. شمارهٔ ۸۲رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
  3. شمارهٔ ۸۳شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
  4. شمارهٔ ۸۴آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
  5. شمارهٔ ۸۵عمری دهان تنگ توام در خیال بود
  6. شمارهٔ ۸۶رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود
  7. شمارهٔ ۸۷عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
  8. شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدیسوی باغ آن سروبالا می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.