پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ در کنار خویش هر کس آن برو دوش آورد
  2. شمارهٔ ۴۲۲ دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد
  3. شمارهٔ ۴۲۳ چو شمع جلوه شب‌ها عارض جانانه می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۴۲۴ عاشق از بیداد دل آزار بی حد می کشد
  5. شمارهٔ ۴۲۵ دل که در او سوز عشق راه ندارد
  6. شمارهٔ ۴۲۶ هر شعلهٔ آهی که ز بیمار تو خیزد
  7. شمارهٔ ۴۲۷ آینه بی یاری سیماب بی حاصل بود
  8. شمارهٔ ۴۲۸ دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
  9. شمارهٔ ۴۲۹ در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
  10. شمارهٔ ۴۳۰ نوبهار آمد و گلزار صفایی دارد
  11. شمارهٔ ۴۳۱ هر موج خون به سینه مرا تیغ کین زند
  12. شمارهٔ ۴۳۲ روبرو گردد چو با آیینهٔ شرمین می شود
  13. شمارهٔ ۴۳۳ آنچه با دل چشم آن ترک ستمگر می کند
  14. شمارهٔ ۴۳۴ نازنینان را شکوه حسن با تمکین کند
  15. شمارهٔ ۴۳۵ هر گه پی بیداد غمت چنگ برآورد
  16. شمارهٔ ۴۳۶ باطنم را روشنی از عشق بی اندازه شد
  17. شمارهٔ ۴۳۷ به مردن کی جدا عاشق از آن بی‌باک می‌گردد
  18. شمارهٔ ۴۳۸ چنان از اضطرابم خوش دل آن خودکام می گردد
  19. شمارهٔ ۴۳۹ چنان در سینه آتش عشق آن مست هوس ریزد
  20. شمارهٔ ۴۴۰ کمندانداز شوخی همچو آن گیسو نمی‌باشد
  21. شمارهٔ ۴۴۱ بی قراران ترا تا خلعت جان داده اند
  22. شمارهٔ ۴۴۲ گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد
  23. شمارهٔ ۴۴۳ چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
  24. شمارهٔ ۴۴۴ با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
  25. شمارهٔ ۴۴۵ دل از بس سوی رخسار تو باشد
  26. شمارهٔ ۴۴۶ دل ز جانانه می تواند شد
  27. شمارهٔ ۴۴۷ فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
  28. شمارهٔ ۴۴۸ تپیدن‌ها در دل می‌زند دلدار می‌آید
  29. شمارهٔ ۴۴۹ شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
  30. شمارهٔ ۴۵۰ جرأت می بین که مور ار بادهٔ بی غش زند
  31. شمارهٔ ۴۵۱ به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند
  32. شمارهٔ ۴۵۲ گل در چمن از رشک تو آرام ندارد
  33. شمارهٔ ۴۵۳ غمم را واله شیرین و لیلا برنمی تابد
  34. شمارهٔ ۴۵۴ به ابرو الفتی پیوسته آن مژگان خم دارد
  35. شمارهٔ ۴۵۵ چون برقع مشکین ز رخ آل گشاید
  36. شمارهٔ ۴۵۶ به صد محنت دهان ما ز روزی بهره‌ور گردد
  37. شمارهٔ ۴۵۷ همچو جوهر همه تن دیدهٔ حیران کردند
  38. شمارهٔ ۴۵۸ ز لب آهی که با لخت دل خونبار برخیزد
  39. شمارهٔ ۴۵۹ کردی چو کباب ستم عشوه گری چند
  40. شمارهٔ ۴۶۰ گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود
  41. شمارهٔ ۴۶۱ سر به دورانت تهی از آرزو هرگز مباد
  42. شمارهٔ ۴۶۲ بگذشت نوجوانی و جسم نزار ماند
  43. شمارهٔ ۴۶۳ از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
  44. شمارهٔ ۴۶۴ سرشکم بسکه پردرد از دل مهجور برخیزد
  45. شمارهٔ ۴۶۵ چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شود
  46. شمارهٔ ۴۶۶ گرفتم همچو افلاطون شوی عاقل چه خواهی شد
  47. شمارهٔ ۴۶۷ دل صاف من از وضع جهان کلفت نمی‌گیرد
  48. شمارهٔ ۴۶۸ چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد
  49. شمارهٔ ۴۶۹ نقشبندان زآب و رنگ و گل چو تصویرش کنند
  50. شمارهٔ ۴۷۰ گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید
  51. شمارهٔ ۴۷۱ در هر شکنی آهم لختی زجگر دارد
  52. شمارهٔ ۴۷۲ دل از عشق مجازی کی مرا مسرور می‌گردد
  53. شمارهٔ ۴۷۳ هر کس ز تو چشم کام دارد
  54. شمارهٔ ۴۷۴ چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود
  55. شمارهٔ ۴۷۵ در شب هجران که یادت طاقت از من می برد
  56. شمارهٔ ۴۷۶ به گردون آفتاب چون گرد دامن افشاند
  57. شمارهٔ ۴۷۷ دلم در رقص مانند شرر از ساز می آید
  58. شمارهٔ ۴۷۸ رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند
  59. شمارهٔ ۴۷۹ شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
  60. شمارهٔ ۴۸۰ آنانکه جام مهر تو بر سر کشیده اند

متن اشعار به نقل از گنجور.