پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید

که بوی خونم از هر لالهٔ این بوستان آید

فشار غم خورم شبها ز بس در انتظار او

برون از دیده ام چون شمع مغز استخوان آید

ز افراط نزاکت باعث قطع سحر گردد

به بزم حرف آن موی کمر چون در میان آید

گل افشا زند بر سر شکفتن باده نوشان را

به رنگ غنچه ام راز دل آخر بر زبان آید

قوی شد ناله ام چون تار چنگ از ضعف تن جویا

گر انگشتی گذاری بر لبم شور فغان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵دل از بس سوی رخسار تو باشد
  2. شمارهٔ ۴۴۶دل ز جانانه می تواند شد
  3. شمارهٔ ۴۴۷فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
  4. شمارهٔ ۴۴۸تپیدن‌ها در دل می‌زند دلدار می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۴۹شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
  6. شمارهٔ ۴۵۰جرأت می بین که مور ار بادهٔ بی غش زند
  7. شمارهٔ ۴۵۱به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند
  8. شمارهٔ ۴۵۲گل در چمن از رشک تو آرام ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.