پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند

بی سرو سامان احوالم به سامان می کند

از خدنگ آن کمان ابرو سراپای مرا

لالهٔ پیکانی زخمم گلستان می کند

تا توانی بر حصیر کهنه ای آرام گیر

نفس را در خود کشی شیر این نیستان می کند

گو سر خودگیر خواب راحت امشب از برم

دیده ام را حسن پرشوری نمکدان می کند

زله بند فیض گردد دگر گر ز باغ عارضش

هر سحر خورشید عالم را گلستان می کند

هیچ صیدی هرگز از قیقاج اندازی ندید

آنچه جویا با دل آن برگشته مژگان می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
  2. شمارهٔ ۴۵۰جرأت می بین که مور ار بادهٔ بی غش زند
  3. شمارهٔ ۴۵۱به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند
  4. شمارهٔ ۴۵۲گل در چمن از رشک تو آرام ندارد
  5. شمارهٔ ۴۵۳غمم را واله شیرین و لیلا برنمی تابد
  6. شمارهٔ ۴۵۴به ابرو الفتی پیوسته آن مژگان خم دارد
  7. شمارهٔ ۴۵۵چون برقع مشکین ز رخ آل گشاید
  8. شمارهٔ ۴۵۶به صد محنت دهان ما ز روزی بهره‌ور گردد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.