پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

به ابرو الفتی پیوسته آن مژگان خم دارد

غلط کردم نگاهش دست بر تیغ ستم دارد

اشارت سنج بزم حیرتم از بی زبانیها

هر انگشتم زبان عرض حالی چون قلم دارد

دهان خنده چشم گریه گردد اهل غفلت را

اگر امروز دل خوش نیست کس فردا چه غم دارد

نماید مایه دار فیض باقی اهل همت را

کف سائل چه منت ها که بر دست کرم دارد

ز بیداد نگه دانسته جویا چشم می پوشد

به جرم عشق بازی هر که دل را متهم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶به صد محنت دهان ما ز روزی بهره‌ور گردد
  2. شمارهٔ ۴۵۷همچو جوهر همه تن دیدهٔ حیران کردند
  3. شمارهٔ ۴۵۸ز لب آهی که با لخت دل خونبار برخیزد
  4. شمارهٔ ۴۵۹کردی چو کباب ستم عشوه گری چند
  5. شمارهٔ ۴۶۰گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود
  6. شمارهٔ ۴۶۱سر به دورانت تهی از آرزو هرگز مباد
  7. شمارهٔ ۴۶۲بگذشت نوجوانی و جسم نزار ماند
  8. شمارهٔ ۴۶۳از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.