پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

همچو جوهر همه تن دیدهٔ حیران کردند

سخت مستغرقم این آینه رویان کردند

آه چون غنچه به یک جنبش مژگان این قوم

مشت چاک دل ما را به گریبان کردند

غنچه سان بسکه زخوناب جگر لبریزم

خنده را بر لب ما زخم نمایان کردند

گذر قافلهٔ اشک به مژگان افتاد

خار را فرش ره آبله پایان کردند

هیچ کس غنچه ای از باغ وصال تو نچید

همه چون لاله گل داغ به دامان کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹کردی چو کباب ستم عشوه گری چند
  2. شمارهٔ ۴۶۰گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود
  3. شمارهٔ ۴۶۱سر به دورانت تهی از آرزو هرگز مباد
  4. شمارهٔ ۴۶۲بگذشت نوجوانی و جسم نزار ماند
  5. شمارهٔ ۴۶۳از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
  6. شمارهٔ ۴۶۴سرشکم بسکه پردرد از دل مهجور برخیزد
  7. شمارهٔ ۴۶۵چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شود
  8. شمارهٔ ۴۶۶گرفتم همچو افلاطون شوی عاقل چه خواهی شد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.