پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد

آفتاب از پردهٔ چشمم توان غربال کرد

می کند با هستی حیرت نصیب بزم عشق

دوری او آنچه در آیینه با تمثال کرد

باده ام را ریخت بر خاک و مرا کشت از خمار

محتسب خون مرا آخر چنین پامال کرد

در بهاران هر قدر بر مستی بلبل فزود

جام گل را از شراب رنگ مالامال کرد

بسکه در وحدت سرای عشق یک رنگ تو شد

باده نوشیهای جویا گونه ات را آل کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شود
  2. شمارهٔ ۴۶۶گرفتم همچو افلاطون شوی عاقل چه خواهی شد
  3. شمارهٔ ۴۶۷دل صاف من از وضع جهان کلفت نمی‌گیرد
  4. شمارهٔ ۴۶۸چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد
  5. شمارهٔ ۴۶۹نقشبندان زآب و رنگ و گل چو تصویرش کنند
  6. شمارهٔ ۴۷۰گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید
  7. شمارهٔ ۴۷۱در هر شکنی آهم لختی زجگر دارد
  8. شمارهٔ ۴۷۲دل از عشق مجازی کی مرا مسرور می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.