پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود

نیت گر بهر طپیدن بال و پر نتوان گشود

حیف باشد در تلاش برتری بر چون خودی

یک نفس چون شیشهٔ ساعت کمر نتوان گشود

در نقاب شرم پرورده است از بس عصمتش

ای مصور چهرهٔ آن سیمبر نتوان گشود

دل به غیر از هایهای گریه هرگز نشکفد

این گره جز پنجهٔ مژگان تر نتوان گشود

کی شود دلبستگی ارباب دولت را علاج

آری آری عقده از کار گهر نتوان گشود

آب و رنگ آن گل رو سایه پرورد حیاست

بر رخش گستاخ آغوش نظر نتوان گشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲بگذشت نوجوانی و جسم نزار ماند
  2. شمارهٔ ۴۶۳از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۴سرشکم بسکه پردرد از دل مهجور برخیزد
  4. شمارهٔ ۴۶۵چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شود
  5. شمارهٔ ۴۶۶گرفتم همچو افلاطون شوی عاقل چه خواهی شد
  6. شمارهٔ ۴۶۷دل صاف من از وضع جهان کلفت نمی‌گیرد
  7. شمارهٔ ۴۶۸چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد
  8. شمارهٔ ۴۶۹نقشبندان زآب و رنگ و گل چو تصویرش کنند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.