پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

با زخم ما مباد کسی مرهمی کند

ما را اسیر ننگ غم بی غمی کند

همسایه را ز پهلوی همسایه فیضهاست

خون جگر به زخم دلم مرهمی کند

فانوس بزن تو بی تو ز بس گشته است

در بر چو چرخ پیرهن ماتمی کند

از بهر خشک کردن دامان تر مرا

روز جزا صد آتش دوزخ کمی کند

نزدیکی از مصاحبتت دورم افکند

محروم بزم وصل توام محرمی کند

دلسوزی سرشک مرا بین که هر سحر

با کشت برق دیدهٔ من شبنمی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶دل ز جانانه می تواند شد
  2. شمارهٔ ۴۴۷فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
  3. شمارهٔ ۴۴۸تپیدن‌ها در دل می‌زند دلدار می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۴۹شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
  5. شمارهٔ ۴۵۰جرأت می بین که مور ار بادهٔ بی غش زند
  6. شمارهٔ ۴۵۱به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند
  7. شمارهٔ ۴۵۲گل در چمن از رشک تو آرام ندارد
  8. شمارهٔ ۴۵۳غمم را واله شیرین و لیلا برنمی تابد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.