پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ کجا روم که به دردم رسید و هیچ نگفت
  2. شمارهٔ ۳۶۲ مه است روی تو یا آفتاب ازین دو کدام است
  3. شمارهٔ ۳۶۳ عالم از جوش بهاران چه بسامان شده است
  4. شمارهٔ ۳۶۴ بهر روزی دلم غمین نیست
  5. شمارهٔ ۳۶۵ به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است
  6. شمارهٔ ۳۶۶ رقص او تنها نه گرم پیچ و تابم کرده است
  7. شمارهٔ ۳۶۷ هر دلی کز دست شد پابست اوست
  8. شمارهٔ ۳۶۸ چشم از عارض او خون جگر اندودست
  9. شمارهٔ ۳۶۹ غافلی کز جور خواهی شیشهٔ دلها شکست
  10. شمارهٔ ۳۷۰ عاشقان را با پریشانی ست پیمانی درست
  11. شمارهٔ ۳۷۱ شوخ بیدادگری همچو تو در عالم نیست
  12. شمارهٔ ۳۷۲ به آب و رنگ حسن او چمن نیست
  13. شمارهٔ ۳۷۳ دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
  14. شمارهٔ ۳۷۴ شمع گل بر کردهٔ نور چراغ حسن اوست
  15. شمارهٔ ۳۷۵ آن نور که هر ذره ازو در لمعان است
  16. شمارهٔ ۳۷۶ تا لبم همزبان خاموشی است
  17. شمارهٔ ۳۷۷ بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
  18. شمارهٔ ۳۷۸ گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است
  19. شمارهٔ ۳۷۹ ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت
  20. شمارهٔ ۳۸۰ آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است
  21. شمارهٔ ۳۸۱ تا تو رفتی کار صبرم با جنون افتاده است
  22. شمارهٔ ۳۸۲ از شعاع روی او آفتاب درتاب است
  23. شمارهٔ ۳۸۳ آنکه کوه درد را بر آه بی بنیاد بست
  24. شمارهٔ ۳۸۴ همچو گلبن غرق خون شد سرو آهم بی‌رخت
  25. شمارهٔ ۳۸۵ نونهال من بسی از شاخ گل رعناتر است
  26. شمارهٔ ۳۸۶ مرا خون دل از دست جانانه ای است
  27. شمارهٔ ۳۸۷ نبود دلی که در طلب اعتبار نیست
  28. شمارهٔ ۳۸۸ در عشق فتح باب دل از اضطراب هاست
  29. شمارهٔ ۳۸۹ ای خودآرا ترسم از پهلوی دلآزاریت
  30. شمارهٔ ۳۹۰ با تو در پیری دلم جویای الفت گشته است
  31. شمارهٔ ۳۹۱ سهل باشد دل گر آن چشم سیه دزدیده است
  32. شمارهٔ ۳۹۲ پیوسته عشق درصدد خودنمایی است
  33. شمارهٔ ۳۹۳ ابروست که بر چهرهٔ دلدار بلند است
  34. شمارهٔ ۳۹۴ دیدم کلاه ابروی آن کجکلاه کج
  35. شمارهٔ ۳۹۵ شد در آگاهی یکی صد زو دل دانا چو موج
  36. شمارهٔ ۳۹۶ ریزد از هر حلقهٔ آن زلف عنبر بار کج
  37. شمارهٔ ۳۹۷ دل زند پهلو به نور وادی ایمن چو صبح
  38. شمارهٔ ۳۹۸ با صفای سینه دایم توامانم همچو صبح
  39. شمارهٔ ۳۹۹ هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخ
  40. شمارهٔ ۴۰۰ نوبهار است و شد از بسکه فراوان گل سرخ
  41. شمارهٔ ۴۰۱ بیشتر سرگشتگی زین چرخ پرفن می‌کشد
  42. شمارهٔ ۴۰۲ شب که در صحن چمن آن مست مل خوابیده بود
  43. شمارهٔ ۴۰۳ دل وارسته را پروای سیم و زر نمی‌باشد
  44. شمارهٔ ۴۰۴ شکوه عشق به پا سقف آسمان دارد
  45. شمارهٔ ۴۰۵ چو شوخ چشمی خود را ز روی آینه دید
  46. شمارهٔ ۴۰۶ شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند
  47. شمارهٔ ۴۰۷ توصیف تو از بشر نیاید
  48. شمارهٔ ۴۰۸ جگر در تشنگی جان‌بخشیی کز آب می‌بیند
  49. شمارهٔ ۴۰۹ نجابت هر که با دولت چو خورشید برین دارد
  50. شمارهٔ ۴۱۰ چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد
  51. شمارهٔ ۴۱۱ لبت از خود شراب می طلبد
  52. شمارهٔ ۴۱۲ چون مصور صورت آن جان جانان می‌کشد
  53. شمارهٔ ۴۱۳ بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند
  54. شمارهٔ ۴۱۴ کسیکه رفتن ازین نشئه در نظر دارد
  55. شمارهٔ ۴۱۵ خون جگر زهر بن مو بی تو سر شود
  56. شمارهٔ ۴۱۶ مشو دل تنگ چون از عارضش خط سر برون آرد
  57. شمارهٔ ۴۱۷ مهر را آن حسن سرکش گرم بیتابی کند
  58. شمارهٔ ۴۱۸ عبث دل از غم آن شوخ کافرکیش می‌پیچد
  59. شمارهٔ ۴۱۹ با رقیبان مکن الفت به محبت سوگند
  60. شمارهٔ ۴۲۰ چنان ز نکهت زلفش هوا معطر شد

متن اشعار به نقل از گنجور.