پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

بیشتر سرگشتگی زین چرخ پرفن می‌کشد

هرکه چون گرداب پای خود به دامن می‌کشد

در تمنای تماشای تو چشم داغ دل

از شکاف سینه همچون شمع گردن می‌کشد

سرفرازان جهان را از رعونت چاره نیست

کوه ازین راه است اگر بر خاک دامن می‌کشد

چشم مستش تا کند سودامزاجان را علاج

از نگاه گرم از بادام روغن می‌کشد

پیش پیشم آن پریشان مو چو آید در خرام

تارتار کاکل او را دل من می‌کشد

بگذرد در خنده ایام بهار عمر او

هرکه رخت عیش را چون گل به گلشن می‌کشد

حب دنیا اندکی بیش است بر اهل کمال

سرزنش‌ها عیسی از بالای سوزن می‌کشد

چشم مستش را نگر جویا که با تار نگاه

از برم دل را به صد زنجیر آهن می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳دل وارسته را پروای سیم و زر نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۴۰۴شکوه عشق به پا سقف آسمان دارد
  3. شمارهٔ ۴۰۵چو شوخ چشمی خود را ز روی آینه دید
  4. شمارهٔ ۴۰۶شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند
  5. شمارهٔ ۴۰۷توصیف تو از بشر نیاید
  6. شمارهٔ ۴۰۸جگر در تشنگی جان‌بخشیی کز آب می‌بیند
  7. شمارهٔ ۴۰۹نجابت هر که با دولت چو خورشید برین دارد
  8. شمارهٔ ۴۱۰چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.