پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

دل وارسته را پروای سیم و زر نمی‌باشد

چو رنگ از رخ پرد محتاج بال و پر نمی‌باشد

غزالان سر به صحرا دادهٔ رشکند در دورش

ز هم چشمی بلایی در جهان بدتر نمی‌باشد

نباشد طبع عالی‌فطرتان را احتیاج می

که تیغ کوه را حاجت به روشنگر نمی‌باشد

کدامین روز عکس عارضش در جلوه می‌آید

که صبح آفتاب آیینه را در بر نمی‌باشد

سحرگه روشن از بالای خورشید برین گردد

بلی صدق و صفا بی‌پاکی گوهر نمی‌باشد

توان با پنجهٔ زاری گرفتن دامن وصلش

میسر کام دل جویا به زور و زر نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵چو شوخ چشمی خود را ز روی آینه دید
  2. شمارهٔ ۴۰۶شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند
  3. شمارهٔ ۴۰۷توصیف تو از بشر نیاید
  4. شمارهٔ ۴۰۸جگر در تشنگی جان‌بخشیی کز آب می‌بیند
  5. شمارهٔ ۴۰۹نجابت هر که با دولت چو خورشید برین دارد
  6. شمارهٔ ۴۱۰چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد
  7. شمارهٔ ۴۱۱لبت از خود شراب می طلبد
  8. شمارهٔ ۴۱۲چون مصور صورت آن جان جانان می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.