پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

توصیف تو از بشر نیاید

در کسوت گفت در نیاید

بی معنی عشق همچو تصویر

از عالم رنگ برنیاید

معنی حقیقت از بزرگی

در قالب لفظ در نیاید

گر شوق لقای او نباشد

آیینه ز سنگ برنیاید

مژگان تو کرده با رگ جان

کاری که زنیشتر نیاید

عکسی است خیال او که هرگز

زآیینهٔ دل بدر نیاید

در هیچ دلی اثر ندارد

آن ناله که از جگر نیاید

شادم به نسیم کویش آنهم

گر شام آید سحر نیاید

از جرگهٔ مردمی برآید

هر کس با خویش برنیاید

کاری که زدل تپیدن آید

جویا از بال و پر نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹نجابت هر که با دولت چو خورشید برین دارد
  2. شمارهٔ ۴۱۰چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد
  3. شمارهٔ ۴۱۱لبت از خود شراب می طلبد
  4. شمارهٔ ۴۱۲چون مصور صورت آن جان جانان می‌کشد
  5. شمارهٔ ۴۱۳بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند
  6. شمارهٔ ۴۱۴کسیکه رفتن ازین نشئه در نظر دارد
  7. شمارهٔ ۴۱۵خون جگر زهر بن مو بی تو سر شود
  8. شمارهٔ ۴۱۶مشو دل تنگ چون از عارضش خط سر برون آرد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.