پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

جگر در تشنگی جان‌بخشیی کز آب می‌بیند

دل افسردهٔ ما از شراب ناب می‌بیند

ز بس در گرم سیر آرزو لب تشنهٔ وصل است

دلم شد آب و خود را همچنان بی‌تاب می‌بیند

کسی کو لعل آن لب را به برگ گل دهد نسبت

نشاط مستی می از گلاب ناب می‌بیند

دل روشن ترا در دیده‌ات معیوب بنماید

نگون می‌بیند ار خود را کسی در آب می‌بیند

چنان در خود فرو رفته است سرگردان فکر او

که از تمثال خود آیینه را گرداب می‌بیند

سیه کرده است تا جویا به صبح گردنش چشمی

نمکم در دیده‌ها از جلوهٔ مهتاب می‌بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد
  2. شمارهٔ ۴۱۱لبت از خود شراب می طلبد
  3. شمارهٔ ۴۱۲چون مصور صورت آن جان جانان می‌کشد
  4. شمارهٔ ۴۱۳بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند
  5. شمارهٔ ۴۱۴کسیکه رفتن ازین نشئه در نظر دارد
  6. شمارهٔ ۴۱۵خون جگر زهر بن مو بی تو سر شود
  7. شمارهٔ ۴۱۶مشو دل تنگ چون از عارضش خط سر برون آرد
  8. شمارهٔ ۴۱۷مهر را آن حسن سرکش گرم بیتابی کند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.