پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد

گداز اشک خون ز دیدهٔ نخچیر می‌ریزد

چنان گرد کدورت دور ازو در سینه جا دارد

که آهم بر زمین سنگین‌تر از زنجیر می‌ریزد

به خاک از بس خیال صورتش با خویشتن بردم

به بام و در غبارم گردهٔ تصویر می‌ریزد

سر و کارم به آتشپاره‌ای افتاد کز خویش

چو از گلبرگ شبنم جوهر از شمشیر می‌ریزد

دل افسرده‌ام را بس که سختی پیش می‌آید

نفس بر لب مرا همچون دم از شمشیر می‌ریزد

دلم جویا شکار آتشین‌خویی‌ست کز بیمش

جگر خون می‌شود از کنج چشم شیر می‌ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲چون مصور صورت آن جان جانان می‌کشد
  2. شمارهٔ ۴۱۳بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند
  3. شمارهٔ ۴۱۴کسیکه رفتن ازین نشئه در نظر دارد
  4. شمارهٔ ۴۱۵خون جگر زهر بن مو بی تو سر شود
  5. شمارهٔ ۴۱۶مشو دل تنگ چون از عارضش خط سر برون آرد
  6. شمارهٔ ۴۱۷مهر را آن حسن سرکش گرم بیتابی کند
  7. شمارهٔ ۴۱۸عبث دل از غم آن شوخ کافرکیش می‌پیچد
  8. شمارهٔ ۴۱۹با رقیبان مکن الفت به محبت سوگند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.