پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

شکوه عشق به پا سقف آسمان دارد

به سرو آه من این قمری آشیان دارد

تنی چو شمع بود در حساب سوختگان

که مهر داغ به طومار استخوان دارد

توان به حسن ادب پاس آشنایی داشت

زحفظ مرتبه این گنج پاسبان دارد

زحلقه حلقهٔ جوهر چو محشر سیماب

شکوه حسن تو آیینه را تپان دارد

زحرف کس نشنیدیم بوی یکرنگی

به رنگ غنچه گر از لخت دل زبان دارد

همیشه قطع کلامم کنی به تیغ زبان

چنین دو نیم سخن را مزن که جا ن دارد

هر آن حریف که چیزی به خویش نسپرده است

فراغت عجبی از نگاهبان دارد

زسوز عشق کسی را که تن به سختی داد

چو نای پوست به تن حکم استخوان دارد

من و شکایت افلاک؟ کافرم جویا!‏

اگر دلم سر سودای این دکان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند
  2. شمارهٔ ۴۰۷توصیف تو از بشر نیاید
  3. شمارهٔ ۴۰۸جگر در تشنگی جان‌بخشیی کز آب می‌بیند
  4. شمارهٔ ۴۰۹نجابت هر که با دولت چو خورشید برین دارد
  5. شمارهٔ ۴۱۰چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزد
  6. شمارهٔ ۴۱۱لبت از خود شراب می طلبد
  7. شمارهٔ ۴۱۲چون مصور صورت آن جان جانان می‌کشد
  8. شمارهٔ ۴۱۳بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.