پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

با صفای سینه دایم توامانم همچو صبح

نیست غیر از مهر جنسی بر دکانم همچو صبح

لب فروبستن مرا شد پردهٔ حسن کمال

بی تو در جیب نفس دایم نهانم همچو صبح

بسکه سر تا پایم از بیداد او درهم شکست

بر فلک رفته است گرد استخوانم همچو صبح

با دل خالی ز مهرم زندگی باشد حرام

گرچه افزون از دو دم نبود زمانم همچو صبح

من که طفلی نمک پروردهٔ عشقم چه دور

گر بود خورشید مغز استخوانم همچو صبح

من که شور عاشقی دارد چنین سرزنده ام

در دم پیری زمهرت دل جوانم همچو صبح

برنتابد سینه صافی ها به جز صدق مقال

نیست غیر از راست جویا بر زبانم همچو صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰نوبهار است و شد از بسکه فراوان گل سرخ
  2. شمارهٔ ۴۰۱بیشتر سرگشتگی زین چرخ پرفن می‌کشد
  3. شمارهٔ ۴۰۲شب که در صحن چمن آن مست مل خوابیده بود
  4. شمارهٔ ۴۰۳دل وارسته را پروای سیم و زر نمی‌باشد
  5. شمارهٔ ۴۰۴شکوه عشق به پا سقف آسمان دارد
  6. شمارهٔ ۴۰۵چو شوخ چشمی خود را ز روی آینه دید
  7. شمارهٔ ۴۰۶شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند
  8. شمارهٔ ۴۰۷توصیف تو از بشر نیاید
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.