پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

دل زند پهلو به نور وادی ایمن چو صبح

‏ گر به استغنا فشاند بر جهان دامن چو صبح

دولت وصل از گریبان تو سر بیرون کند

گر کنی پیراهن هستی قبا بر تن چو صبح

داغ مادرزادش از خورشید نورانی تر است

هر کرا جزو بدن شد چاک پیراهن چو صبح

گر صفابخشی دلت را صد چراغ آفتاب

می توانی کردن از باد نفس روشن چو صبح

سینه را با پنجهٔ بی طاقتی درهم درد

کی نهان در پرده می ماند دل روشن چو صبح

شام بخت تیره‌ام جویا شود روشن چو روز

مهر من خندد اگر یک دم به روی من چو صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخ
  2. شمارهٔ ۴۰۰نوبهار است و شد از بسکه فراوان گل سرخ
  3. شمارهٔ ۴۰۱بیشتر سرگشتگی زین چرخ پرفن می‌کشد
  4. شمارهٔ ۴۰۲شب که در صحن چمن آن مست مل خوابیده بود
  5. شمارهٔ ۴۰۳دل وارسته را پروای سیم و زر نمی‌باشد
  6. شمارهٔ ۴۰۴شکوه عشق به پا سقف آسمان دارد
  7. شمارهٔ ۴۰۵چو شوخ چشمی خود را ز روی آینه دید
  8. شمارهٔ ۴۰۶شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.