پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت

با من نبود جز دلی آنهم ستاند و رفت

بگذشت نوبهار و فزون شد جنون مرا

گل تخم خار خار تو در دل فشاند و رفت

شب را چسان به صبح رسانم کجا روم

هر چند گفتمش مرو امشب نماند و رفت

از شرم ریزش مژگانم شب فراق

ابر سیه تر آمد و دامن تکاند و رفت

پا بر زمین ممال که بر بود گوی فیض

زین عرصه هر که توسن همت جهاند و رفت

صبر آمد و زگریه فرو خوردم فشاند

چندان سرشک کاتش دل را نشاند و رفت

جویا ببین که صاف نگه را به دیدنی

از پرده های چشم و دل ما چکاند و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵آن نور که هر ذره ازو در لمعان است
  2. شمارهٔ ۳۷۶تا لبم همزبان خاموشی است
  3. شمارهٔ ۳۷۷بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
  4. شمارهٔ ۳۷۸گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است
  5. شمارهٔ ۳۷۹ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت
  6. شمارهٔ ۳۸۰آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است
  7. شمارهٔ ۳۸۱تا تو رفتی کار صبرم با جنون افتاده است
  8. شمارهٔ ۳۸۲از شعاع روی او آفتاب درتاب است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.