پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

شمع گل بر کردهٔ نور چراغ حسن اوست

لاله با این جوش آب و رنگ داغ حسن اوست

سبزهٔ پشت لبش موج ایاغ حسن اوست

کاکل مشکین به سر دود چراغ حسن اوست

آفتاب عالم آرا با وجود این آب و تاب

یک گل پژمرده پنداری زباغ حسن اوست

با دل صد شیر یک چشمش نیارم سیر دید

بادهٔ مرد افکن امشب در ایاغ حسن اوست

خوبی رخسار او کی سر فرود آرد به ماه

چهره با خورشید گشتن در دماغ حسن اوست

اینقدر رعنایی ناز از نیاز عاشق است

اشک خونین من آب و رنگ باغ حسن اوست

خوبی او را نبیند دیدهٔ خودبین ما

هر که از خود رفته جویا در سراغ حسن اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶تا لبم همزبان خاموشی است
  2. شمارهٔ ۳۷۷بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
  3. شمارهٔ ۳۷۸گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است
  4. شمارهٔ ۳۷۹ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت
  5. شمارهٔ ۳۸۰آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است
  6. شمارهٔ ۳۸۱تا تو رفتی کار صبرم با جنون افتاده است
  7. شمارهٔ ۳۸۲از شعاع روی او آفتاب درتاب است
  8. شمارهٔ ۳۸۳آنکه کوه درد را بر آه بی بنیاد بست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.