پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

آن نور که هر ذره ازو در لمعان است

در پردهٔ پیدایی او گشته نهان است

در دیدهٔ بالغ نظران پرتو خورشید

بر خاک ره افتادهٔ آن سرو روان است

تا ترک نگاه تو دگر قصد که دارد

دستی زدده بر تیرکش آن مژگان است

فریاد که دور از می چون خون کبوتر

خون دلی از دیده مرا در سیلان است

هر صبح در اندیشهٔ آن گلشن رخسار

با نکهت گل رنگ رخم در طیران است

پوشیدن ازو چشم محال است که پیوست

در خواب مرا پیش نظر در جولان است

از چشم تو رستن نتوان زانکه نگاهش

ازی است که سرپنجهٔ او از مژگان است

از خوبی رخسار تو جویا چه برآید

چیزی که عیانست چه حاجت به بیان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
  2. شمارهٔ ۳۷۸گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است
  3. شمارهٔ ۳۷۹ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت
  4. شمارهٔ ۳۸۰آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است
  5. شمارهٔ ۳۸۱تا تو رفتی کار صبرم با جنون افتاده است
  6. شمارهٔ ۳۸۲از شعاع روی او آفتاب درتاب است
  7. شمارهٔ ۳۸۳آنکه کوه درد را بر آه بی بنیاد بست
  8. شمارهٔ ۳۸۴همچو گلبن غرق خون شد سرو آهم بی‌رخت
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.