پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت

دهقان امید حاصل هر چیز کاشت داشت

گفتم مگر زباده چو گل بشکفانمش

می خورد و سرگرانی نازی که داشت داشت

روزش مدام عید و شبش قدر بوده است

هر کس نه فکر شام و نه امید چاشت داشت

زین خاکدان کسی که بشد از دل سلیم

نقدی که بهر توشه عقبی گذاشت داشت

جویا ندید از غم عشق تو فتح باب

امیدها ز هر چه که بر دل گماشت داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت
  2. شمارهٔ ۳۸۰آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است
  3. شمارهٔ ۳۸۱تا تو رفتی کار صبرم با جنون افتاده است
  4. شمارهٔ ۳۸۲از شعاع روی او آفتاب درتاب است
  5. شمارهٔ ۳۸۳آنکه کوه درد را بر آه بی بنیاد بست
  6. شمارهٔ ۳۸۴همچو گلبن غرق خون شد سرو آهم بی‌رخت
  7. شمارهٔ ۳۸۵نونهال من بسی از شاخ گل رعناتر است
  8. شمارهٔ ۳۸۶مرا خون دل از دست جانانه ای است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.