پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ زبان تیغ تو در حشر عذرخواه من است
  2. شمارهٔ ۳۰۲ می تواند در نظر نقش خیال یار بست
  3. شمارهٔ ۳۰۳ آرام تو نشانهٔ هواداران دل است
  4. شمارهٔ ۳۰۴ از سوز سینه مغز سرم در گرفته است
  5. شمارهٔ ۳۰۵ مهی که مهر رخش در ضمیر ما گرم است
  6. شمارهٔ ۳۰۶ عالم آب است جام می زدست ما شکست
  7. شمارهٔ ۳۰۷ آنچه هرگز محرم گوشت نشد داد من است
  8. شمارهٔ ۳۰۸ سرمهٔ گردون به چشمم گرد راهی بیش نیست
  9. شمارهٔ ۳۰۹ دور از تو درونم همه باغ از گل داغ است
  10. شمارهٔ ۳۱۰ دل از خیال رخت سرخوش ایاغ گل است
  11. شمارهٔ ۳۱۱ دل گرفتار است تا گردآور سیم و زر است
  12. شمارهٔ ۳۱۲ دلم چو کام هوس زان دو ناب گرفت
  13. شمارهٔ ۳۱۳ بر آفتاب عارض او خال مشکبوست
  14. شمارهٔ ۳۱۴ پیش اهل دل دهان خنده زخم تن بس است
  15. شمارهٔ ۳۱۵ جنس آسایش متاع کشور بیگانگی است
  16. شمارهٔ ۳۱۶ محفل صهباپرستان بی نوای ساز نیست
  17. شمارهٔ ۳۱۷ تا کمان ابروش از چرب نرمی دلکش است
  18. شمارهٔ ۳۱۸ در مشربی که مسلک و منزل برابر است
  19. شمارهٔ ۳۱۹ آسوده دلی که بی قرار است
  20. شمارهٔ ۳۲۰ نیست چشم همتم برابر نیسان چون صدف
  21. شمارهٔ ۳۲۱ تا کام خواهش از می بی غش گرفته است
  22. شمارهٔ ۳۲۲ نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفت
  23. شمارهٔ ۳۲۳ آشوب جهان فتنهٔ ایام همین است
  24. شمارهٔ ۳۲۴ تویی که موج می ناب ارغوان لب تست
  25. شمارهٔ ۳۲۵ شاهد اقبال در آغوش رندان خفته است
  26. شمارهٔ ۳۲۶ بی لب لعلش کباب در نمک خوابیده است
  27. شمارهٔ ۳۲۷ تب و تاب جگر از شعله رخسارهٔ اوست
  28. شمارهٔ ۳۲۸ چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است
  29. شمارهٔ ۳۲۹ حسن رخسار تو موقوف شراب ناب نیست
  30. شمارهٔ ۳۳۰ برخاک آنچه از مژهٔ ما چکیده است
  31. شمارهٔ ۳۳۱ از لقای مه تسلی دیدهٔ مهجور نیست
  32. شمارهٔ ۳۳۲ زاهد از دنیا پی تحصیل سیم و زر گذشت
  33. شمارهٔ ۳۳۳ خلوت تن از فروغ جوهر جان روشن است
  34. شمارهٔ ۳۳۴ لعل میگون تو تا غارتگر هوش من است
  35. شمارهٔ ۳۳۵ بیخود صهبای حیرت باش می نوشی بس است
  36. شمارهٔ ۳۳۶ از موج چین، جبین هر آن کس که ساده است
  37. شمارهٔ ۳۳۷ ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست
  38. شمارهٔ ۳۳۸ کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی است
  39. شمارهٔ ۳۳۹ آرام در مقام رضای خدا گرفت
  40. شمارهٔ ۳۴۰ کام دو جهان در قدم زاری دل‌هاست
  41. شمارهٔ ۳۴۱ آنکه از داغ فراقت جگرش سوخته است
  42. شمارهٔ ۳۴۲ رفتی و حال دل از بسیاری غم درهم است
  43. شمارهٔ ۳۴۳ زبان که منصب او پادشاهی سخن است
  44. شمارهٔ ۳۴۴ خون دل تا شراب احمر ماست
  45. شمارهٔ ۳۴۵ مهربانی با خلایق پاسبان دولت است
  46. شمارهٔ ۳۴۶ قسمت هرکس ز نعمت خانه‌اش پیمانه‌ای است
  47. شمارهٔ ۳۴۷ سرگرانی زلف جانان با خط شبرنگ داشت
  48. شمارهٔ ۳۴۸ دست در کار زن آخر نه ترا کاری هست
  49. شمارهٔ ۳۴۹ در حریمش دل و جان باخته می باید رفت
  50. شمارهٔ ۳۵۰ در غمت بی طاقتی سیماب آسا جان ماست
  51. شمارهٔ ۳۵۱ هر کجا می نیست گر گلشن بود غمخانه است
  52. شمارهٔ ۳۵۲ آن را که غباری به رخ از تربت طوس است
  53. شمارهٔ ۳۵۳ تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
  54. شمارهٔ ۳۵۴ لقمهٔ بی تلخی و زرد و بالم آرزوست
  55. شمارهٔ ۳۵۵ وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
  56. شمارهٔ ۳۵۶ از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاست
  57. شمارهٔ ۳۵۷ در غم شاه شهیدان زار می باید گریست
  58. شمارهٔ ۳۵۸ آه کامشب محتسب آب رخ میخانه ریخت
  59. شمارهٔ ۳۵۹ چشم دل بگشا که جوش حسن اوست
  60. شمارهٔ ۳۶۰ حاجت هر که گذشت است ز حاجات رواست

متن اشعار به نقل از گنجور.