پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

از لقای مه تسلی دیدهٔ مهجور نیست

الفتی این زخم را با مرهم کافور نیست

هر چه در هر جا نباشد تحفه بودن را سزاست

در جناب کبریا جز عجوز ما منظور نیست

بادهٔ پرزور نتواند زجا بردار دم

چون کنم کز ضعف رفتن از خودم مقدور نیست

از شکفتن در بهار زندگی بی بهره است

هر کرا زخم دلش مانند گل ناسور نیست

هر قدر بیگانه تر معنی به دل نزدیک تر

یار اگر دوری گزیند از بر ما دور نیست

شعلهٔ آواز چون دل را بر آتش می کشد

حسن شوخی در پس این پرده گر مستور نیست

پیش آن کو یافت جویا نشئهٔ بیداد عشق

فرقی از خون جگر تا بادهٔ انگور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳خلوت تن از فروغ جوهر جان روشن است
  2. شمارهٔ ۳۳۴لعل میگون تو تا غارتگر هوش من است
  3. شمارهٔ ۳۳۵بیخود صهبای حیرت باش می نوشی بس است
  4. شمارهٔ ۳۳۶از موج چین، جبین هر آن کس که ساده است
  5. شمارهٔ ۳۳۷ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست
  6. شمارهٔ ۳۳۸کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی است
  7. شمارهٔ ۳۳۹آرام در مقام رضای خدا گرفت
  8. شمارهٔ ۳۴۰کام دو جهان در قدم زاری دل‌هاست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.