پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

بیخود صهبای حیرت باش می نوشی بس است

یک نگاه آیینه را سامان بیهوشی بس است

دایم از فیض سحر روشن روانان زنده اند

مردن شمع و چراغ بزم خاموشی بس است

می پرستی محتسب از ما بلندآوازه شد

شیشه را با ساغر و پیمانه سرگوشی بس است

اینکه می گویی ندانم یار را از بیخودی

یک دلیل معرفت از خود فراموشی بس است

گر فقیری چشم از دنیا و مافیها بپوش

کسوت درویش پنداری نمد پوشی بس است

نرم نرمک چیست عمرت پنجهٔ پنجه گرفت

همچنان در فکر دنیا سخت می کوشی بس است

من کجا جویا و ره بردن به بزم او کجا

اینکه دارم با خیال او هماغوشی بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست
  2. شمارهٔ ۳۳۸کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی است
  3. شمارهٔ ۳۳۹آرام در مقام رضای خدا گرفت
  4. شمارهٔ ۳۴۰کام دو جهان در قدم زاری دل‌هاست
  5. شمارهٔ ۳۴۱آنکه از داغ فراقت جگرش سوخته است
  6. شمارهٔ ۳۴۲رفتی و حال دل از بسیاری غم درهم است
  7. شمارهٔ ۳۴۳زبان که منصب او پادشاهی سخن است
  8. شمارهٔ ۳۴۴خون دل تا شراب احمر ماست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.