پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی است

شکوه از جورش مکن زنهار کافر نعمتی است

با وجود دست و پا در راه جست و جوی او

اندکی استادگی بسیار کافر نعمتی است

بی خودی مفتاح قفل بستهٔ دل بود

شکوه از مستی مکن مکن هشیار کافر نعمتی است

در شب وصلش که بعد از عمرها رو داده است

باده نوشان مستی سرشار کافر نعمتی است

چون توانم گفت زنار دلم گردیده زلف

زلف را مانایی زنار کافر نعمتی است

ای که همچون سینه ات صندوق سری داده اند

راز پنهان بر لب اظهار کافر نعمتی است

‏ منکه جویا از خیالش در بهشت افتاده ام

آرزو کردن وصال یار کافر نعمتی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰کام دو جهان در قدم زاری دل‌هاست
  2. شمارهٔ ۳۴۱آنکه از داغ فراقت جگرش سوخته است
  3. شمارهٔ ۳۴۲رفتی و حال دل از بسیاری غم درهم است
  4. شمارهٔ ۳۴۳زبان که منصب او پادشاهی سخن است
  5. شمارهٔ ۳۴۴خون دل تا شراب احمر ماست
  6. شمارهٔ ۳۴۵مهربانی با خلایق پاسبان دولت است
  7. شمارهٔ ۳۴۶قسمت هرکس ز نعمت خانه‌اش پیمانه‌ای است
  8. شمارهٔ ۳۴۷سرگرانی زلف جانان با خط شبرنگ داشت
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.