پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

سرگرانی زلف جانان با خط شبرنگ داشت

از پریشانی همی با سایهٔ خود جنگ داشت

حسن مستور تو از جامی که پنهان می زدی

شمع شوخی زیر دامان پرند رنگ داشت

با وجود آنکه خاک رهگذار او شدیم

کینهٔ ما را به دل همچون شرر در سنگ داشت

شب که در فکر دهانش غنچه بودم تا سحر

وسعت آباد دلم را جوش معنی تنگ داشت

نامهٔ شوق مرا از دست قاصد می برد

دلبری کز بردن نامم زبانش ننگ داشت

من کجا و تاب استغنای او جویا کجا

سرگرانی های نازش کوه را بی سنگ داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹در حریمش دل و جان باخته می باید رفت
  2. شمارهٔ ۳۵۰در غمت بی طاقتی سیماب آسا جان ماست
  3. شمارهٔ ۳۵۱هر کجا می نیست گر گلشن بود غمخانه است
  4. شمارهٔ ۳۵۲آن را که غباری به رخ از تربت طوس است
  5. شمارهٔ ۳۵۳تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
  6. شمارهٔ ۳۵۴لقمهٔ بی تلخی و زرد و بالم آرزوست
  7. شمارهٔ ۳۵۵وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
  8. شمارهٔ ۳۵۶از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.