پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

دست در کار زن آخر نه ترا کاری هست

نقد فرصت مده از دست که بازاری هست

چه غم از تابش خورشید قیامت باشد

همچو آه سحر آنرا که هواداری هست

به هنر کوش که محبوب خلایق گردی

آری آنجا که متاعیست خریداری هست

با دل هر که به وصف دهنت نکته سراست

منصب محرمی عالم اسراری هست

شعله عشق نماندست نمی در جگرم

دیده گو اشک مبار آه شررباری هست

داده در وجه پریشانی خاطر جویا

درکف هر که چو گل درهم و دیناری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰در غمت بی طاقتی سیماب آسا جان ماست
  2. شمارهٔ ۳۵۱هر کجا می نیست گر گلشن بود غمخانه است
  3. شمارهٔ ۳۵۲آن را که غباری به رخ از تربت طوس است
  4. شمارهٔ ۳۵۳تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
  5. شمارهٔ ۳۵۴لقمهٔ بی تلخی و زرد و بالم آرزوست
  6. شمارهٔ ۳۵۵وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
  7. شمارهٔ ۳۵۶از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاست
  8. شمارهٔ ۳۵۷در غم شاه شهیدان زار می باید گریست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.