پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

چشم دل بگشا که جوش حسن اوست

برگ برگ انجمن آیینه دار حسن اوست

یک بغل چاک گریبان را کند گردآوری

با دل هر غنچهٔ گل خارخار حسن اوست

عار باشد عارضش را گر دهی نسبت بگل

چهره گشتن با مه و خورشید کار حسن اوست

عالمی از نرگس مستش خراب افتاده است

بوالعجب کیفیتی در روزگار حسن اوست

می کشان را می به قدر زور خود سازد به خراب

خواری عشاق جویا ز اعتبار حسن اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱کجا روم که به دردم رسید و هیچ نگفت
  2. شمارهٔ ۳۶۲مه است روی تو یا آفتاب ازین دو کدام است
  3. شمارهٔ ۳۶۳عالم از جوش بهاران چه بسامان شده است
  4. شمارهٔ ۳۶۴بهر روزی دلم غمین نیست
  5. شمارهٔ ۳۶۵به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است
  6. شمارهٔ ۳۶۶رقص او تنها نه گرم پیچ و تابم کرده است
  7. شمارهٔ ۳۶۷هر دلی کز دست شد پابست اوست
  8. شمارهٔ ۳۶۸چشم از عارض او خون جگر اندودست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.