پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

چشم از عارض او خون جگر اندودست

دل سراسیمهٔ زلفش چو شرر در دو دست

نیست جز آینهٔ صورت بی رنگی او

آنچه در دائرهٔ کون و مکا ن موجودست

ناصحا! پاک سرشتا! زدل غم زده ام

دست بردار که این آبله خون آلودست

قصر هستیش به امداد هواها برپاست

چون حباب آنکه به یک چشم زدن نابودست

دیده از هر نگهی بی گل رویش جویا

جام خالی به دل غم زده ام پیمودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰عاشقان را با پریشانی ست پیمانی درست
  2. شمارهٔ ۳۷۱شوخ بیدادگری همچو تو در عالم نیست
  3. شمارهٔ ۳۷۲به آب و رنگ حسن او چمن نیست
  4. شمارهٔ ۳۷۳دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
  5. شمارهٔ ۳۷۴شمع گل بر کردهٔ نور چراغ حسن اوست
  6. شمارهٔ ۳۷۵آن نور که هر ذره ازو در لمعان است
  7. شمارهٔ ۳۷۶تا لبم همزبان خاموشی است
  8. شمارهٔ ۳۷۷بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.