پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

شوخ بیدادگری همچو تو در عالم نیست

پریی مثل تو در نوع بنی آدم نیست

آب و رنگ چمن حسن فزاید زحیا

بر گل رو عرق شرم کم از شبنم نیست

قانعی را که سرش بر خط تسلیم و رضاست

شادیی در دلش از بیش و غمی از کم نیست

در فراق تو مدام آرزوی مرگ کنم

زانکه شق شب هجر تو ازین اسلم نیست

شیخ شهر آنکه به خوبی ملکش می خوانی

حرف من نیز همین است که او آدم نیست

آنکه از دیدن لعل نمکینش جویا

نشد از دست در این دایره جز خاتم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
  2. شمارهٔ ۳۷۴شمع گل بر کردهٔ نور چراغ حسن اوست
  3. شمارهٔ ۳۷۵آن نور که هر ذره ازو در لمعان است
  4. شمارهٔ ۳۷۶تا لبم همزبان خاموشی است
  5. شمارهٔ ۳۷۷بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
  6. شمارهٔ ۳۷۸گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است
  7. شمارهٔ ۳۷۹ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت
  8. شمارهٔ ۳۸۰آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.