پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

نیست چشم همتم برابر نیسان چون صدف

دانه ام همچون زمرد سبز از آب خود است

عاشق و معشوق در چشم حقیقت بین یکی است

نور بر رخسارهٔ خورشید بیتاب خود است

دل که از آمیزش مردم کم از بتخانه نیست

گر کند پهلو تهی از خلق محراب خود است

خانهٔ چشم مرا بدنام ویرانی مباش

کاین بنای سست پی در راه سیلاب خود است

از جگر جویا نشد منت کش نقد سرکش

همچو شبنم دیدهٔ عشاق سیراب خود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۳۲۳آشوب جهان فتنهٔ ایام همین است
  3. شمارهٔ ۳۲۴تویی که موج می ناب ارغوان لب تست
  4. شمارهٔ ۳۲۵شاهد اقبال در آغوش رندان خفته است
  5. شمارهٔ ۳۲۶بی لب لعلش کباب در نمک خوابیده است
  6. شمارهٔ ۳۲۷تب و تاب جگر از شعله رخسارهٔ اوست
  7. شمارهٔ ۳۲۸چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است
  8. شمارهٔ ۳۲۹حسن رخسار تو موقوف شراب ناب نیست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.