پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

پیش اهل دل دهان خنده زخم تن بس است

غنچه را چاک گریبان رخنهٔ دامن بس است

اهل جوهر در لباس لاغری آسوده اند

چون صدف پیراهن تن استخوان من بس است

من ز دیدارت به اندک التفاتی قانعم

دیدهٔ یعقوبی ام را بوی پیراهن بس است

قانع از بوسیدن رویش به یک نظاره ام

چیدن گل برنتابد این چمن دیدن بس است

غنچه چون گل شد برون از عالم دل می رود

‏ غول راه اهل غفلت هرزه خندیدن بس است

پنجه ام دشمن گریبان است جویا از نخست

دشت وسعت مشربیهای مرا دامن بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶محفل صهباپرستان بی نوای ساز نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۷تا کمان ابروش از چرب نرمی دلکش است
  3. شمارهٔ ۳۱۸در مشربی که مسلک و منزل برابر است
  4. شمارهٔ ۳۱۹آسوده دلی که بی قرار است
  5. شمارهٔ ۳۲۰نیست چشم همتم برابر نیسان چون صدف
  6. شمارهٔ ۳۲۱تا کام خواهش از می بی غش گرفته است
  7. شمارهٔ ۳۲۲نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۳۲۳آشوب جهان فتنهٔ ایام همین است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.