پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

کمندانداز شوخی همچو آن گیسو نمی‌باشد

مسیحا معجزی مانند لعل او نمی‌باشد

به ایمایی دل آهونگاهان می‌شود صیدش

کمانداری دگر مانند آن ابرو نمی‌باشد

به راه عشق رفتم با توان ناتوانی‌ها

که پای رفتن این راه جز زانو نمی‌باشد

به خود در جنگ بدخویی ز خود رم کرده آهویی

نمی‌باشد چو چشم او چو چشم او نمی‌باشد

ستمگر بی‌وفایی سنگدل ناآشنا شوخی

مروت دشمنی جویا چو آن بدخو نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد
  2. شمارهٔ ۴۴۳چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
  3. شمارهٔ ۴۴۴با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
  4. شمارهٔ ۴۴۵دل از بس سوی رخسار تو باشد
  5. شمارهٔ ۴۴۶دل ز جانانه می تواند شد
  6. شمارهٔ ۴۴۷فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
  7. شمارهٔ ۴۴۸تپیدن‌ها در دل می‌زند دلدار می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۴۹شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.