پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

چنان در سینه آتش عشق آن مست هوس ریزد

که آهم صد نیستان شعله در جیب نفس ریزد

بود هر ذره ام گنجینهٔ راز سیه چشمی

پس از مردن غبار سرمه در کام جرس ریزد

زبس لبریز کلفت گشته ام از هجر رخساری

شمیم گل به رنگ گردم از بال نفس ریزد

غمت تنها نه از می می کند خون در دل مینا

که ساغر را به چشم از موج صهبا خار و خس ریزد

گرفتارم به بی رحمی که مانند جرس جویا

زهر چاکی غمش بر سینه ام طرح قفس ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱بی قراران ترا تا خلعت جان داده اند
  2. شمارهٔ ۴۴۲گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد
  3. شمارهٔ ۴۴۳چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
  4. شمارهٔ ۴۴۴با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
  5. شمارهٔ ۴۴۵دل از بس سوی رخسار تو باشد
  6. شمارهٔ ۴۴۶دل ز جانانه می تواند شد
  7. شمارهٔ ۴۴۷فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
  8. شمارهٔ ۴۴۸تپیدن‌ها در دل می‌زند دلدار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.