پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

چنان از اضطرابم خوش دل آن خودکام می گردد

که از گردیدن حالم به بزمش جام می گردد

نصیبی بهر سروستان جنت تا به دست آرد

رعونت روز و شب برگرد آن اندام می گردد

گهی لب را تکلم آشنا گردان سرت گردم

خموشی چون شود از حد فزون ابرام می گردد

ندارد راه قاصد در حریم خاص یکرنگی

میان ما و جانان خود به خود پیغام می گردد

به آهنگ تو بلبل سر کند گر ناله ای جویا

رگ گل همچو نبض خسته بی آرام می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰کمندانداز شوخی همچو آن گیسو نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۴۴۱بی قراران ترا تا خلعت جان داده اند
  3. شمارهٔ ۴۴۲گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد
  4. شمارهٔ ۴۴۳چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
  5. شمارهٔ ۴۴۴با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
  6. شمارهٔ ۴۴۵دل از بس سوی رخسار تو باشد
  7. شمارهٔ ۴۴۶دل ز جانانه می تواند شد
  8. شمارهٔ ۴۴۷فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.