پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند

چشم شوقم باز چون نقش پی از دنبال ماند

هر سر شاخی بود در راه او دامی دگر

پای مرغ دل به بند رشتهٔ آمال ماند

در گداز آمد دل و از رخنه های سینه ریخت

حسرتی زان آب صاف آخر به این غربال ماند

دل پذیرای خیال اوست گو یاد گداز

آب شد آیینه و منظور آن تمثال ماند

مرغ دل را آرزو هر سوی در پرواز داشت

ریخت تا این بال و پر از خویش فارغبال ماند

رفت جویا نوجوانیها و از غفلت ترا

دل همان چون مهره ای بازیچهٔ اطفال ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰آنانکه جام مهر تو بر سر کشیده اند
  2. شمارهٔ ۴۸۱از باغ رفت و گل خون دایم به جام دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۲اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۳طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگو
  5. شمارهٔ ۴۸۴بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود
  6. شمارهٔ ۴۸۵تو آفت دل و جان نزار خواهی شد
  7. شمارهٔ ۴۸۶در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۴۸۷سراپا را چو در رخت زمردفام می‌پیچد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.