پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود

یک بغل نور چو فانوس در آغوشم بود

ابر رحمت شد و بارید به دل مایهٔ فیض

گوهر چند که از لعل تو در گوشم بود

آنچه مینای فلک ریخت به پیمانهٔ مهر

بی تکلف نمی از ساغر سر جوشم بود

شکر کز عشق سبکبار تعلق شده ام

آرزو کوه گرانی به سر دوشم بود

چون ز خود در ره بی پا و سری می رفتم

بیشتر نالهٔ نی راه زن هوشم بود

شود در گنبد گردون شب هجران جویا

تا سحرگه زفغان لب خاموشم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱از باغ رفت و گل خون دایم به جام دارد
  2. شمارهٔ ۴۸۲اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۳طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگو
  4. شمارهٔ ۴۸۴بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود
  5. شمارهٔ ۴۸۵تو آفت دل و جان نزار خواهی شد
  6. شمارهٔ ۴۸۶در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۴۸۷سراپا را چو در رخت زمردفام می‌پیچد
  8. شمارهٔ ۴۸۸امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.