پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

سراپا را چو در رخت زمردفام می‌پیچد

به خود چون تاک سرو از رشک آن اندام می‌پیچد

حیا دارد لبش را این قدرها کم‌سخن با ما

چو برگ غنچه از شرمش زبان در کام می‌پیچد

چو عکس لعل او در ساغر می آتش اندازد

ز بی‌تابی به خود گرداب‌آسا جام می‌پیچد

شکست امروز خم از سنگ جورش محتسب را بین

که بر بی‌دست و پایی با هزار ابرام می‌پیچد

گلوی تر نسازد باده جویا دور از آن محفل

مِیَم گرداب‌سان بی‌لعل او در کام می‌پیچد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
  2. شمارهٔ ۴۹۰ترک همره رهنمای کوی ماه من بود
  3. شمارهٔ ۴۹۱آه تا برخاست از دل اشک غلتان می‌شود
  4. شمارهٔ ۴۹۲چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید
  5. شمارهٔ ۴۹۳ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماند
  6. شمارهٔ ۴۹۴حسن صوتی آتش افروز دل من می شود
  7. شمارهٔ ۴۹۵ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزد
  8. شمارهٔ ۴۹۶جان آزاد گرفتار تن زار بماند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.