پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

جان آزاد گرفتار تن زار بماند

همچو گنجی که نهان در ته دیوار بماند

از پریشان نظری گشته پریشان دلها

دیده آن است که در حسرت دیدار بماند

روز را مهر به شب گر برساند عجب است

بسکه حیران تو چون صورت دیوار بماند

تا به باغ آمده ای دست و دل سرو و چنار

در تماشای سراپای تو از کار بماند

چون نگه در حرم دیدهٔ حیرت زدگان

راز رسوای تو در پرده اسرار بماند

سرو را شرم قدت سلسله بر پای نهاد

دید تا طور خرام تو ز رفتار بماند

تو به حال دل خود هیچ نمی پردازی

حیف کاین آینه در پردهٔ زنگار بماند

همچو شبنم بود از بال نگه پروازش

آن سبکروح که حیران رخ یار بماند

کی زکار دل خود بر بدر آری جویا

چرخ سرگشتهٔ این نقطه چو پرگار بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸سهی سروی که رفتارش ز دل خوناب می ریزد
  2. شمارهٔ ۴۹۹عیب نخوت در لباس فقر عریان تر شود
  3. شمارهٔ ۵۰۰پیش از آن دم که قضا در پی ایجادم بود
  4. شمارهٔ ۵۰۱دل مرا در پیری از قهر الهی می‌تپد
  5. شمارهٔ ۵۰۲چو مست باده رخ از روزنی برون آرد
  6. شمارهٔ ۵۰۳دل به زخم خنجر احسان کس بسمل نشد
  7. شمارهٔ ۵۰۴میان او که در اندیشه در نمی آید
  8. شمارهٔ ۵۰۵چو زلفت بیدلان را در پی تسخیر می گردد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.