پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

آه تا برخاست از دل اشک غلتان می‌شود

چون هوا گیرد بخار از بحر باران می‌شود

شد ریاضت قوت روح ما که شمع بزم را

هر قدر می‌کاهد از تن روزی جان می‌شود

چون طلوع صبح کز فیض جهان روشن می‌شود

گر تو لبخندی کنی عالم گلستان می‌شود

ای دل از کوچک‌نهادی‌های خصم ایمن مباش

یک شرر آتش‌فروز صد نیستان می‌شود

ساغر گل را چو باد صبح در گرد آورد

گلستان عشرتگه پیمانه‌نوشان می‌شود

روشن این معنی بود از ماه همچون آفتاب

هرکه شد از خود تهی لبریز جانان می‌شود

داد دل خود را بسیل اشک و از مژگان بریخت

واصل عمان چو گردد قطره عمان می‌شود

این به طور آن غزل جویا که سابق گفته است

«جای دندان سخت چون گردید دندان می‌شود»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماند
  2. شمارهٔ ۴۹۴حسن صوتی آتش افروز دل من می شود
  3. شمارهٔ ۴۹۵ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزد
  4. شمارهٔ ۴۹۶جان آزاد گرفتار تن زار بماند
  5. شمارهٔ ۴۹۷زفریادم نه بیجا کوهسار آهنگ بردارد
  6. شمارهٔ ۴۹۸سهی سروی که رفتارش ز دل خوناب می ریزد
  7. شمارهٔ ۴۹۹عیب نخوت در لباس فقر عریان تر شود
  8. شمارهٔ ۵۰۰پیش از آن دم که قضا در پی ایجادم بود
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.