پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی‌آید

صدای شیون زنجیر مجنونی نمی‌آید

شهادتگاه ما را کار هرکس نیست پی بردن

که چون نقش نگین از زخم ما خونی نمی‌آید

ترا در همسرانت سرکشی چون شعله می‌زیبد

بلی این شیوه از هر جامه گلگونی نمی‌آید

تو وسعت مشربی را بسته‌ای گویا به خود زاهد

کز این دامان صحرا بوی مجنونی نمی‌آید

صدای نالهٔ زنجیر دارد ریزش اشکم

چو من دیوانه‌ای جویا ز هامونی نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
  2. شمارهٔ ۴۸۹آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
  3. شمارهٔ ۴۹۰ترک همره رهنمای کوی ماه من بود
  4. شمارهٔ ۴۹۱آه تا برخاست از دل اشک غلتان می‌شود
  5. شمارهٔ ۴۹۲چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید
  6. شمارهٔ ۴۹۳ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماند
  7. شمارهٔ ۴۹۴حسن صوتی آتش افروز دل من می شود
  8. شمارهٔ ۴۹۵ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.