پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

دل که در او سوز عشق راه ندارد

روشنیی از چراغ آه ندارد

خانه به دوش فنا به رنگ حباب است

هر که عنان نفس نگاه ندارد

هست دلم راز پهلوی زر داغت

دولت نقدی که پادشاه ندارد

گوهر آن گوشواره مهر فروغ است

روشنی این ستاره ماه ندارد

هست مرا عالمی ز ضعف که در وی

کاه ربا زور جذب کاه ندارد

نالهٔ من چون جرس شکافت فلک را

هیچ اثر در دل تو آه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷آینه بی یاری سیماب بی حاصل بود
  2. شمارهٔ ۴۲۸دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
  3. شمارهٔ ۴۲۹در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
  4. شمارهٔ ۴۳۰نوبهار آمد و گلزار صفایی دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۱هر موج خون به سینه مرا تیغ کین زند
  6. شمارهٔ ۴۳۲روبرو گردد چو با آیینهٔ شرمین می شود
  7. شمارهٔ ۴۳۳آنچه با دل چشم آن ترک ستمگر می کند
  8. شمارهٔ ۴۳۴نازنینان را شکوه حسن با تمکین کند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.