پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

در وسعتگه مشرب به رخم واکردند

پردهٔ چشم مرا دامن صحرا کردند

غنچهٔ لاله شد آنروز که خلوتگه داغ

جای خالت به دلم همچو سویدا کردند

عمر بی باکی تیغ مژه های تو دراز

که زهر چاک دری بر رخ دل واکردند

زسرش تا دم آخر نرود درد خمار

بی خود آنرا که ز سر جوش تمنا کردند

منصب سلطنت عالم معنی دادند

مفلسی را که گدایی در دلها کردند

می توان قفل دربستهٔ دل باز نمود

از کلیدی که در میکده را واکردند

به چه نیرنگ ربودند دل از من جویا

این سیه چشم غزالان چه اداها کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱هر موج خون به سینه مرا تیغ کین زند
  2. شمارهٔ ۴۳۲روبرو گردد چو با آیینهٔ شرمین می شود
  3. شمارهٔ ۴۳۳آنچه با دل چشم آن ترک ستمگر می کند
  4. شمارهٔ ۴۳۴نازنینان را شکوه حسن با تمکین کند
  5. شمارهٔ ۴۳۵هر گه پی بیداد غمت چنگ برآورد
  6. شمارهٔ ۴۳۶باطنم را روشنی از عشق بی اندازه شد
  7. شمارهٔ ۴۳۷به مردن کی جدا عاشق از آن بی‌باک می‌گردد
  8. شمارهٔ ۴۳۸چنان از اضطرابم خوش دل آن خودکام می گردد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.