پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ از باغ رفت و گل خون دایم به جام دارد
  2. شمارهٔ ۴۸۲ اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۳ طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگو
  4. شمارهٔ ۴۸۴ بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود
  5. شمارهٔ ۴۸۵ تو آفت دل و جان نزار خواهی شد
  6. شمارهٔ ۴۸۶ در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۴۸۷ سراپا را چو در رخت زمردفام می‌پیچد
  8. شمارهٔ ۴۸۸ امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
  9. شمارهٔ ۴۸۹ آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
  10. شمارهٔ ۴۹۰ ترک همره رهنمای کوی ماه من بود
  11. شمارهٔ ۴۹۱ آه تا برخاست از دل اشک غلتان می‌شود
  12. شمارهٔ ۴۹۲ چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید
  13. شمارهٔ ۴۹۳ ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماند
  14. شمارهٔ ۴۹۴ حسن صوتی آتش افروز دل من می شود
  15. شمارهٔ ۴۹۵ ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزد
  16. شمارهٔ ۴۹۶ جان آزاد گرفتار تن زار بماند
  17. شمارهٔ ۴۹۷ زفریادم نه بیجا کوهسار آهنگ بردارد
  18. شمارهٔ ۴۹۸ سهی سروی که رفتارش ز دل خوناب می ریزد
  19. شمارهٔ ۴۹۹ عیب نخوت در لباس فقر عریان تر شود
  20. شمارهٔ ۵۰۰ پیش از آن دم که قضا در پی ایجادم بود
  21. شمارهٔ ۵۰۱ دل مرا در پیری از قهر الهی می‌تپد
  22. شمارهٔ ۵۰۲ چو مست باده رخ از روزنی برون آرد
  23. شمارهٔ ۵۰۳ دل به زخم خنجر احسان کس بسمل نشد
  24. شمارهٔ ۵۰۴ میان او که در اندیشه در نمی آید
  25. شمارهٔ ۵۰۵ چو زلفت بیدلان را در پی تسخیر می گردد
  26. شمارهٔ ۵۰۶ عشقم غلام خویش ز بخت سعید کرد
  27. شمارهٔ ۵۰۷ بیدلی کو واله دیدار آن طناز ماند
  28. شمارهٔ ۵۰۸ زبزم غیر در ظاهر چه شد گر یار برگردد
  29. شمارهٔ ۵۰۹ آه از لب چون شکر خوبان سمرقند
  30. شمارهٔ ۵۱۰ نسبتی باشد بتان هند را با پان هند
  31. شمارهٔ ۵۱۱ مانع سوز دل خستگی آزرم شود
  32. شمارهٔ ۵۱۲ زاضطراب چو موج سراب آب نخورد
  33. شمارهٔ ۵۱۳ زمین ز بار غم ما همین نه در ماند
  34. شمارهٔ ۵۱۴ شعلهٔ رخسار او تا شمع بزم باده بود
  35. شمارهٔ ۵۱۵ خصم چون گردید عاجز بردباری پیشه کرد
  36. شمارهٔ ۵۱۶ بهر دنیا بودنت غمگین زنادانی بود
  37. شمارهٔ ۵۱۷ من که در سیر گلم بیخودی مل باشد
  38. شمارهٔ ۵۱۸ با شوخی چنان به کنارم نشسته ماند
  39. شمارهٔ ۵۱۹ بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد
  40. شمارهٔ ۵۲۰ تا نفس باشد ستون خیمهٔ تن چون حباب
  41. شمارهٔ ۵۲۱ اهل عالم جب به سوز عشق دل افسرده اند
  42. شمارهٔ ۵۲۲ پای بر آسودگان خواب راحت می زند
  43. شمارهٔ ۵۲۳ دل آشفتهٔ من کی دماغ گلستان دارد
  44. شمارهٔ ۵۲۴ آنکه چون جامی خورد آتش به بزمی در زند
  45. شمارهٔ ۵۲۵ دلی که نیست حزین شادمان نمی باشد
  46. شمارهٔ ۵۲۶ فلک تیغ ستم کی از من مهجور بردارد؟
  47. شمارهٔ ۵۲۷ دلم هر گاه احرام طواف یار می بندد
  48. شمارهٔ ۵۲۸ غنچه از نسبت لعل تو نزاکت دارد
  49. شمارهٔ ۵۲۹ بی‌رخت گل در چمن آشفتگی‌ها می‌کند
  50. شمارهٔ ۵۳۰ خلعت بی طمعی زیب هنرور باشد
  51. شمارهٔ ۵۳۱ پا ز سر در ره شوقش چو شرر باید کرد
  52. شمارهٔ ۵۳۲ تا قامتش به سیر چمن شد ز جا بلند
  53. شمارهٔ ۵۳۳ ترک دنیا باعث نیکویی حال تو شد
  54. شمارهٔ ۵۳۴ زلف مشکین تو سرمایهٔ سودا باشد
  55. شمارهٔ ۵۳۵ به معشوقی سزاوار است حسنی گو ادا دارد
  56. شمارهٔ ۵۳۶ آنانکه رو به خلوت آن دلربا کنند
  57. شمارهٔ ۵۳۷ ماه من از بام قصر امروز چون سر برکشید
  58. شمارهٔ ۵۳۸ گر صبا با نکهت زلفش سوی هامون شود
  59. شمارهٔ ۵۳۹ به دام عشق هر آن دل که مبتلا گردد
  60. شمارهٔ ۵۴۰ از رفتنت خوشی ز چمن دور می شود

متن اشعار به نقل از گنجور.